شيخ حسين انصاريان
333
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
ظاهر بود ، مرحق را متابع بود ، چون حق مفقود شد ، شمشير بركشيد و تا جانِ عزيز فداى شهادت خداى عزوجل نكرد ، نياراميد . . . . و مناقب وى مشهورتر از آن است كه بر هيچ كسى از امت پوشيده باشد . . . * * * و نيز وارث نبوت و چراغ امت ، سيد مظلوم و امامِ محروم ، زين العباد و شمع الاوتاد ، ابوالحسن على بن الحسين بن على بن ابى طالب اكرم و اعبد اهلِ زمانهء خود بود و وى مشهور است به كشف حقايق و نطق دقائق . . و نيز مىآيد كه چون حسين بن على را با فرزندان وى - رضوان اللّه عليهم - اندر كربلا بكشتند ، جز وى كسى نماند كه بر عورات ، قيم بودى و او بيمار بود و اميرالمؤمنين حسين وى را على اصغر خواندى ، چون ايشان را بر اشتران برهنه به دمشق اندر آوردند پيش يزيد بن معاويه - اخزاه اللّه - يكى او را گفت : بامدادتان چون بود يا على و يا اهل بيت رحمت ؟ گفت بامداد ما از جفاى قوم خود ، چون بامداد قوم موسى از بلاى قوم فرعون بود كه فرزندان ايشان را مىكشتند و عورتشان را پرده مىگرفتند تا نه بامداد و نه شبانگاه مىشناسيم . . . * * * . . . و اندر حكايت است كه هشام بن عبدالملك بن مروان ، سالى به حج آمد ، خانه را طواف مىكرد . خواست تا حجر ببوسد از زحمتِ خلق راه نيافت ، آنگاه بر منبر شد و خطبه كرد . آنگاه زين العابدين على بن الحسين به مسجد اندر آمد با روىِ مقمَّر و خدّى منوَّر و جامهاى معطَّر و ابتداى طواف كرد . چون به نزديك حجر فرا رسيد ، مردمان ، مر منظور تعظيم او را ، حجر خالى كردند تا وى آن را ببوسيد . مردى از اهلِ شام ، چون آن هيئت بديد ، با هشام گفت : ترا به حجر راه ندادند كه اميرى ، آن جوانِ خوب روى كه بود كه بيامد مردمان جمله از حجر در رميدند و جاى خالى كردند ؟